صفي الرحمان مباركفوري ( مترجم : محمد بهاء الدين حسينى )
81
الرحيق المختوم ( باده ناب ) ( فارسي )
عليه السّلام - و بدون سقف ساخته شده بود . عدهاى دزد ، گنجهاى آن را به سرقت بردند و علاوه بر اينها ، ساختمانش كهنه شده و در معرض آسيب و تباهى قرار گرفته و ديوارهايش ترك برداشته بود . پنج سال پيش از بعثت حضرت ، در مكه سيل بنيان كن عرم اتفاق افتاد و به طرف بيت سرازير شد كه نزديك بود ديوارهايش فرو ريزد . ( 1 ) پس قريش - به دليل منزلت كعبه - به تجديد بناى آن همّت گماشتند و تصميم گرفتند كه در ساختنش فقط از اموال پاك و حلال استفاده نمايند ؛ هر چند [ به دليل افسانههاى جاهلى ] از تخريب بيت ، براى بازسازى مىترسيدند [ و آن را بدعتى ناپسند به شمار مىآوردند ؛ اما اقدام كردند ] و وليد پسر مغيره پيش قدم شد و چون ديدند كه به وليد آسيبى نرسيد ، پى او رفتند و ديوارها را تا پايه ، پايين آوردند و هر طايفهاى قسمتى را به عهده گرفتند و برايش سنگهاى مخصوصى جمعآورى كردند و معمارى آن را به مردى [ تاجرپيشهء ] رومى به نام « باقوم » دادند . ارتفاع ديوارها به محل نصب حجر الاسود رسيد . ( 2 ) بر سر نصب حجر اختلاف پيش آمد كه چهار يا پنج روز ادامه يافت و نزديك بود جنگ خانمانسوز در سرزمين حرم شعلهور شود . ابراهيم ، پسر مغيره مخزومى به مردم پيشنهاد كرد : اوّلين كسى كه از در مسجد وارد شود ؛ داورى او را بپذيرند . همگى قبول كردند و خداوند خواست كه آن كس پيامبر باشد . هنگامى كه از در مسجد وارد شد . فرياد برآوردند : اين ، [ داور ] امين است ؛ و به حكميّت وى خرسنديم . اين ، محمد است . پيامبر ، رسيد و ماجرا را برايش توضيح دادند . گفت : پارچهاى بياوريد . آوردند . پارچه را با دست خود گسترد و حجر الاسود را در وسط آن گذاشت و از سران قبيلهها خواست كه هر كدام گوشهاى از آن را بگيرند و بلند كنند تا به محل نصب حجر مىرسد . آنان چنين كردند و پيامبر با دست خود آن را برگرفت و در جايش نصب نمود . اين حكميّت خردمندانه ، [ از خونريزى جلوگيرى كرد ] و تمام قبايل هم به آن خشنود گشتند . ( 3 ) قريش ، به دليل تمام شدن اموال پاك و حلالى كه براى عمران كعبه گرد كرده بودند ؛ به ناچار حدود شش ذراع عرض آن را از طرف شمال - كه به حجر اسماعيل و حطيم ( ديوار كعبه ميان ركن و زمزم و مقام ) مشهور است - كم كردند [ و به دور آن ديوارى كوتاه كشيدند تا حاجيان از پشت آن ديوار طواف كنند . ] وقتى ديوار كعبه به پانزده ذراع رسيد ، شش ستون را